ایلیا عزیز مامان
مامانی امروز می خوام بعد یه مدت وبلاگتو آپ کنم
قربونت بگردم خیلی با مزه شدی حسابی که به قول داداش امید اول همه به شما توجه میکنند بعد به بقیه بابا بزرگی عمه وخاله وداییها خیلی خیلی دوستت دارند بچه های فامیل که دیگه نگو همش یکی بغل میکنه دیگری تو نوبت واستاده واسه بغل کردن تو مامان جونم با شیرین کارهات همه را شیفته خودت کردی وحسابی دلبری میکنی یه صداهای عجیب وغریب از خودت در می آری یاقهقهه می خندیکه مامانی از تعجب انگوشت به دهن می مونم واسه صداهات
کاملا برای مدت طولانی می تونی بشینی
سینه خیزمیری اونم با شونه سمت راست خودتو به وسایل مورد نظرت می رسونی هنوز نمی تونی بادست وپاهات سینه خیز بری
عاشق دستمال کاغذی هستی تا ازت غافل میشم سریع می خواهی بزاری دهنت بخوری
فعلاازدندونت خبری نیست حسابی داره اذیتت میکنه گاهی اوقات بی تابی میکنی وگریه میکنی بخصوص موقعی که می خواهی بخوابی........گاهی هم وسط های خواب با صدای بلندیه جیغ بنفش میزنی وگریه میکنی الهی مامان فدای لثه هات بشه که درد میکنه
عاشق حموم رفتنی دادشی هم تا حالا چند بار شمارا برده حموم دو تا یی تو حموم آب بازی میکنید
مامانی به داداش امید گفتم عکس هاتو بریزه تو کامپیوتر که بتونم برات عکس بزارم ........ اگه داداشی تنبلی نکنه سری بعد کلی عکس میزارم اینجا


ایلیا عزیز مامان
